برچسب:
نویسنده: کاوه نوری
عوض میشوی..
برچسب:
نویسنده: کاوه نوری
من اما همانجا می ایستم و سیگارم را دود میکنم
چرا که سرابی بیش نیستند..
خنده ام میاید در پس سرفه ها..
نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد ۱۳۹۶ ساعت 16:29 توسط : hichism | دسته :
برچسب:
نویسنده: کاوه نوری
برچسب:
نویسنده: کاوه نوری
من در رویاهایم غرق میشدم
و اطرافیانم مرا می کشیدند بیرون
احساسات من در آب جا ماند..
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۶ ساعت 1:30 توسط : hichism | دسته :
برچسب:
نویسنده: کاوه نوری
سکوت نکنه
از بلندپروازیاش سقوط نکنه
برچسب:
نویسنده: کاوه نوری
دیر شده بود
ناگهان حواسم پرت شد و
به خودم فکر کردم
ساعتها
ساعتها
و در انتها مرگ را به هم اغوشی پذیرفتم
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۶ ساعت 3:5 توسط : hichism | دسته :
برچسب:
نویسنده: کاوه نوری
ی جوری قضیه ی همه چی ب درکه
تو وب هس بزنید پلی شه
برچسب:
نویسنده: کاوه نوری
تونست برگردونه این جمله بود ک ب خودم گفتم:
حالا چرا زل زدی ب لوله ی گاز :؟
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۶ ساعت 3:27 توسط : hichism | دسته :
برچسب:
نویسنده: کاوه نوری
حرف بزنم
بقیه نمیدونن ک چقد خوشحالم از اینکه
مث همیشه اونا در دسترس نبودن
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۶ ساعت 3:34 توسط : hichism | دسته :
برچسب:
نویسنده: کاوه نوری
این چس ناله بازیا چیه
بگیر بکپ
تو ک کسیو.....
خو بماند..
برچسب:
نویسنده: کاوه نوری
پ ن: خلاصه عصاب خوردیه باید خالی بشه!
برچسب:
نویسنده: کاوه نوری
عشق را خرد کردی..
و من آن را یواشکی ریختم توی غذایت ..
شبهای بی خوابیت گذاشتمت زیر بالشتت..
پیچاندمش لای کاغذ سیگارت
ریختمش بین فرمولهای مهم امتحانت
زمستانش کردم و نفوذ کرد در عمق جانت
مبتلایم شدی..
و حالا روی مبل لم داده ام و دوست داشتنم را بسته بندی میکنم.
فردا تو را به جرم حمل اعتیادآورترین مواد دستگیر خواهند کرد.
انتقامم را گرفتم..
برچسب:
نویسنده: کاوه نوری
بهش فکر میکنم.
نکنه عاشقش شدم؟
لعنتی غرورمو نشکون
بزا خودم دستاتو بگیرم
برچسب:
نویسنده: کاوه نوری
از صب تا شب چراغارو روشن نمیکردم و
گریه میکردم افتادم.
من میترسیدم
من میترسم
از تنها ماندن با خودم

برچسب:
نویسنده: کاوه نوری
روشنایی سیگارت
نقطه ای در آسمان
من پرواز کردم.
برچسب:
نویسنده: کاوه نوری
بعد من نشستم غصه میخورم.
برچسب:
نویسنده: کاوه نوری
برچسب:
نویسنده: کاوه نوری
برچسب:
نویسنده: کاوه نوری
برچسب:
نویسنده: کاوه نوری
برچسب:
نویسنده: کاوه نوری
چقدر وقتی خوشحال هستم خودم را دوست دارم.
چقدر نزدیک تر شدن به تو مرا خوشحال میکند.
خوشحالیم را چسبانده ام روی قلبم
دستت را بگذار روی قلبم..
برچسب:
نویسنده: کاوه نوری
برچسب:
نویسنده: کاوه نوری
برچسب:
نویسنده: کاوه نوری
برچسب:
نویسنده: کاوه نوری
نه پول
نه هیکل
ادمها فقط در میزان وفاداریشان متفاوت اند!
وفاداریشان به خودشان
وفاداریشان به رابطشان
وفاداریشان به عقاید خوبشان
وفاداریشان به عقاید مزخرفشان
وفاداریشان به خانواده
وفاداریشان به غم هایشان
وفاداریشان به کشور
و
.
.
.
و بر حسب میزان این وفاداری ها
بعضی ها احمق
لاشی
بی معرفت
سست
قدرتمند
شاد و
.
.
.
نامیده میشوند.
برچسب:
نویسنده: کاوه نوری
ریشه ها در فریـــــــــــــــاد
چه نزدیک است جان تو به جانم :)
من پرواز میکنم.
خودم را در آغوش آتش انداختم.
هر چه بادا باد..
| پنجشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۶ | 22:57 | hichism
برچسب:
نویسنده: کاوه نوری
ریشه ها در فریـــــــــــــــاد
چه نزدیک است جان تو به جانم :)
به درک که اخمام از هم وانمیشه
به درک که درای بسته وا نمیشه
| شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۶ | 0:8 | hichism
برچسب:
نویسنده: کاوه نوری
باز سر ی چیزای مسخره و بی دلیل عصبی شدم.
اما ی سیلی ب خودم خوراندم و گفتم لعنتی چ مرگت شده؟
لعنتی جانم این روزها بهانه گیر شده است،
باید بشینم کنارش..
بگذارم تا هر چقدر که دلش خواست داد بزند
بریزد بیرون غم هایش را..
قربان صدقه اش بروم و
سیگارش را بگذارم میان انگشتان کوچکش..
هی سرفه کند
نفسش بندبیاید
مرگ را ببیند..
ببیند انتها درد ندارد..
لعنتی جانم صبر کن..
یک روز می آیم.
درست در یک قدمی انتها
برچسب:
نویسنده: کاوه نوری
بابا: هر وقت که خواسی مسابقه بدی بم بگو بیام ببینمش.
من: :)
برچسب:
نویسنده: کاوه نوری